تبليغاتX
احساس

احساس

ehsas

خدا

دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم

خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته

خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد

خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته. شبی می فرستم برایت.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 14:0  توسط احساس  | 

بهای مادر

شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها : ۲دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار
جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت:
مامان دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلآ به طور کامل پرداخت شده...!

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 0:14  توسط احساس  | 

بچگی و صداقت

 

یادته بچگیامون .......چقدر زیبا فکر میکردیم ..چقدر صاف و پاک بودیم....کاش همیشه بچه میموندیم.....اما......حالا تو هم حرفهای دلتو برام بنویس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 0:22  توسط احساس  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:53  توسط احساس 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 13:35  توسط احساس  | 

دعای دختران ان ظرف کوه

اللهم نزلنا جوانک الرشید، الغنى و الصاحب المدرک و بالخصوص المسکن الگنده!

راکب زانتیا.

مطیع الامر.

لا خواهر و لا مادر.

متخصص الطبخ الغذاء لذیذ و النظافت المنزل و ماهر بالتعویضة الکهنة الطفل الصغیر.

الخاصه: الزن ذلیلا

آمین یا رب العالمین .......!

بده منتظریم .................!

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

قهقهه

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:38  توسط احساس  | 

خدا چقدر غریبی....

سلام

این رو یک نفر که البته نمی شناسم برام ایمیل کرده وخواسته که من هم به دوستام نشون بدم...

"لطفا تا آخرش بخونید

 چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد  طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم !

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا ونیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم !

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مسجد تمایل داریم !

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم !

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان  قرآن رو به سختی باور می کنیم !

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره. اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای دوست داشتنی است .

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چیز اعتقاد ندارند؟

این اشتباه بزرگیه! اگه فکر کنیم دیگران اعتقادشون از ما ضعیفتره پس این ایمیل رو برای همه لیست خودتون بفرستین"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:31  توسط احساس  | 

اخرین برگ سال87

با ارزوی سالی پر بار.

تا سال اینده بدرود.فقط نظر یادت نره.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 16:23  توسط احساس  | 

تنهایی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:24  توسط احساس  | 

       ولنتاین مبارک!

 

             جشن ولنتاین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:0  توسط احساس  | 

۲۵بهمن تولدم یادت نره
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 19:11  توسط احساس  | 

افسرده است

هنگامی که نیستی غمگینم

و به آسمان بالای سرت

و ستارگانی که تور ا می بیند رشک می برم

تو را دوست دارم

هنگامی که نیستی

از هر صدایی بیزارم......

حتی اگر کسانی باشد که دوستشان دارم

زیرا صدای آنها

طنین آهنگ صدایت را در گوشم می شکنند

دوست دارم تو را آه میدانم دوستت دارم

اما افسوس که دیگران دل ساده ام را

کمتر باور دارند

و چه بسا به هنگام گذر می بینم که بر من می خندند

زیرا آشکارا می بینند

که نگاهم به دنبال توست..........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 12:37  توسط احساس  | 

ميدونی آدم کی عاشق ميشه ؟؟؟

اصلا ميدونی آدم بايد از کجا بفهمه که عاشق شده

 يا نه يه احساس زود گذره ؟؟؟

آدم وقتی عاشق ميشه ،‌ ديگه دلش مال خودش نيست !!!

زمانهايی رو که با عشقش ميگذرونه واسش خيلی عزيزه  و تو اون زمان

ديگه به جز داشتن اون به هيچ چيزی فکر نميکنه !!!

فقط تنها چيزی که واسش مهمه داشتن اون عشقشه

به معنی ساده تر :

دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی

دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:16  توسط احساس  | 

بخوان خواندنیها را

۱-هنگام ازدواج بیشتر با گوش‌هایت مشورت كن تا با چشم‌هایت.

(ضرب‌المثل آلمانی)

2- مردی كه به خاطر ”پول ” زن می‌‌گیرد، به نوكری می‌رود.

 (ضرب‌المثل فرانسوی )

3- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (‌ضرب‌المثل چینی)


4- زنی سعادتمند است كه مطیع ”شوهر” باشد. (ضرب‌المثل یونانی)


5- زن عاقل با داماد ”بی‌پول ” خوب می‌سازد. (ضرب‌المثل انگلیسی)


6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب‌المثل انگلیسی)


7- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه‌ی خرابه هم زندگی می‌كنند.

(ضرب‌المثل آلمانی)

8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش‌صورت و بی‌لیاقت.

(ضرب‌المثل لهستانی)

9- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می‌دهد.

(ضرب‌المثل ایتالیایی)

10- داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته‌ای.

 (ضرب‌المثل فرانسوی)

11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می‌شوی و با دیگری فقیر.

 (ضرب‌المثل ایتالیایی)


12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره

مادر عروس تحقیق كن. (ضرب‌المثل آذربایجانی)

13- برای یافتن زن می‌ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی. (ضرب‌المثل چینی)


14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن.

 (ضرب‌المثل چینی)


15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست

 

 بگیر. (ضرب‌المثل اسپانیایی)



16- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما

پولت را از او دور نگه‌دار. (ضرب‌المثل تركی)

17- ازدواج مقدس‌ترین قراردادها محسوب می‌شود. (ماری آمپر)



18- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می‌شود و گاهی هم بسیار بد.

 

 (ضرب‌المثل اسپانیایی)



19- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است.

 

(ضرب‌المثل فرانسوی)



20- ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)



21- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت

 

بگیرد جبرانش غیرممكن خواهد بود. (بورنز)



22- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می‌رود.

 

 (رولاند)



23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)



24- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است.

 (محمدحجازی)



25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می‌توانیم مادر شوهر و مادر

 

 زنمان را خودمان انتخاب كنیم. (خانم پرل باك)



26- با زنی ازدواج كنید كه اگر ”مرد ” بود، بهترین دوست شما می‌شد .

(بردون)



27- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل‌های خسته‌كننده او را اصلاً

 

نخوانید. (سونی اسمارت)



28- برای یك زندگی سعادتمندانه، مرد باید ”كر” باشد و زن ”لال”. (سر وانتس)



29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ”شجاعت” می‌خواهد. (كریستین)



30- تا یك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی‌های یكدیگر را نمی‌بینند.

 (اسمایلز)



31- پیش از ازدواج چشم‌هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم

 

بگذارید. (فرانكلین)



32- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)



33- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)



34- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر

 

 دو ”زنده” می‌شوند و اگر ”بد” شد هر دو می‌میرند. (سعید نفیسی)



35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی

 

سال تحمل! (تن)



36- شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن . (سیریوس)



37- عشق، سپیده‌دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)



38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند

 دارم و دارای هیچ نظریه‌ای نیستم. (لرد لوچستر)



39- مردانی كه می‌كوشند زن‌ها را درك كنند، فقط موفق می‌شوند با آنها ازدواج

 

كنند. (بن بیكر)



40- با ازدواج، مرد روی گذشته‌اش خط می كشد و زن روی آینده‌اش.

(سینكالویس)



41- خوشحالی‌های واقعی بعد از ازدواج به دست می‌آید . (پاستور)



42- ازدواج كنید، به هر وسیله‌ای كه می‌توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد

 

بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی

 

می‌شوید. (سقراط)



43- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار

برای خودت دعا كن. (یك دانشمند لهستانی)

44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (كارول بیكر)



45- من تنها با مردی ازدواج می‌ كنم كه عتیقه‌شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم،

برای او عزیزتر باشم. (آگاتا كریستی)

46- هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت‌ها كمتر خواهد شد. (ولتر)



47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه‌ی شادی همسرش بالا نمی‌برد،

 چون همیشه آنرا  مربوط به خودش می‌داند . (جانسون)

48- زن ترجیح می‌دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد، اما

 

نمی‌تواند مردی را كه شنونده خوبی نیست، تحمل كند. (كینهابارد)



49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می‌شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم

 

مشكل پیدا می‌كنند. (شاو)



50- وقتی برای عروسی‌ات خیلی هزینه كنی، مهمان‌هایت را یك شب خوشحال

 

و خودت را عمری ناراحت! (روزنامه‌نگار ایرلندی)



51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی‌كند.

(ضرب‌المثل اسكاتلندی)



52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب‌المثل آلمانی)



53 – تا ازدواج نكرده‌ای نمی‌توانی درباره‌ی آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)



54 – دوام ازدواج یك قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا.

 

 (ضرب‌المثل اسكاتلندی)



55 – ازدواج پدیده‌ای است برای تكامل مرد. (مثل سانسكریت)



56 – زناشویی غصه‌های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می‌كند .

 

 (ضرب‌المثل آلمانی)



57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. (مارك تواین)



58 – ازدواج مجموعه‌ای از مزه‌هاست هم تلخی و شوری دارد؛ هم تندی و

 ترشی و شیرینی و بی‌مزگی. (ولتر)

۵۹ – تا ازدواج نكرده‌ای نمی‌توانی درباره آن اظهار نظر كنی.(شارل بودلر)

 ۶۰-اگر نظرتا ننویسی دلخور میشماااا..و.....................یاحق.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:59  توسط احساس  | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:58  توسط احساس  | 

نگاهت را نگیر از من

 

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

زندگی رسم خویشاوندی است

زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:34  توسط احساس  | 

دوستم تویی

 

 

ای سر چشمه محبت

ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم

در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری است

بگذار نامت را تکرار کنم نام زیبایت دلنشین است

چه داشته ای که این گونه مراطلسم کرده ای

من این گونه نبودم

تو عشق را با من اشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به اسمان بیکران پروازمی کنم

پس بدان دوستت دارم

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:28  توسط احساس  | 

تقدیم به تو

تو با یک جرعه از دریای یادت

      میــان بــاغ قـلبـــم جــا گــرفتــی

         تـو بــا یک انـعکـاس نقره ای رنگ

               مــجـال نـــازو از رعنـــا گـرفتــی

توچون یک هدیه فیروزه ای رنگ

     مــرا بـــر قـــایــق رویـــا نشـانــدی

              وبـا یک لطف , یک لبخند ساده

                   مـرا بـه سرزمین عشق خوانـدی

تــو دیــوار میـان قـلبـهــا را

      بــه رســم آسمـانی ها شـکستــی

         وچون حسی غریب وواژه ای سرخ

              میــــان  دفــتــــر روحـــم  نــشـستــی

تودریایی ترین ترسیم یک موج

     تـــو تــنـها جــادهء دل تــا خـدایی

         تــو مثــل شـوق یک کـودک لـطیفـی

              تــو مثــل عطر یک گــلدان رهـایــی

تو مثـل نغمهء موزون باران

     بــه روی اطلسـی هـا نـازنینــی

          وتــا وقتی که روحم مال اینجاست

                 بـه روی صفحـهء دل مـی  نشینـی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:58  توسط احساس  | 

مادرم دوستت دارم

تو ای مادرکهتو اي مادر که مادر روزت مبارکيک عمره  دلت با غصه دم سازه
صبوري هاي تو مادر منو به گريه ميندازه
مثل يک  طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم


از اون لالاييات مادر بخون بازم توي گوشم
براي سرنوشت من تو دلواپس ترين بودي
براي اشکهاي من هميشه آستين بودي
تو اي هميشه غم خوارم تو اي مطرح ترين يارم
به نام نامي مادر هميشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:56  توسط احساس  | 

به مناسبت روز مادر

تـــرا ستایش می کنــــم.

ترا که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست

ترا که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی

تـــــرا ستایش میکنم

ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها

بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد

بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد

و بخاطر دامانت که ما را پروراند و لالایت که خواب را در چشمان ما ریخت

ترا ای مادر، ای روحانی مقدس

ستایش میکنم و در برابر عظمت روح

ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که

هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم

مادر! تو فرشته ای

ومن هم بینهایت دوست دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:36  توسط احساس  | 

او می اید

 

به راه دل تا سحر ماندم ، ژاله افشاندم او نیامد

به امیدش با نوای دل نغمه ها خواندم او نیامد

امید دل من کجایی سحر شد پس چرا نیایی

چرا نیایی که بی تو نالانم آتش عشقت زد شرر به جانم

شب تارم به افشان تویی تو

به گلزارم گل خندان تویی تو

 

 

 

آخر ای محبوب زیبا

بعد از آن دیر آشنایی

آمدی خواندی به قلبم

قصه تلخ جدایی

مانده ام سر در گریبان

                           بی تو باشد همدم من

                                                یاد پیمان های دیرین

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:52  توسط احساس  | 

نظرسنجی

 
در يك نظر سنجي از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار
سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟
و كسي جوابي نداد...
چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟
در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:51  توسط احساس  | 

درخواستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:52  توسط احساس  | 

دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:50  توسط احساس  | 

ای عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:48  توسط احساس  | 

بیادتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:45  توسط احساس  | 

یکی دوست دارم

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...


ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی
!!!


میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم
...


دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟


ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو

 هم یکی هستی ...


وسعت عشق من به تو هم یکیه
...


پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم...




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:34  توسط احساس  | 

سکوت

گاهی وقتهاچقدر ساده عروسک می شویم ؛ نه لبخند می زنیم نه شکایت می

 کنیم ؛ فقط احمقانه سکوت می کنیم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:31  توسط احساس  | 

عشق چیست

به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من خوشگل تر است...به پروانه

 گفتم: عشق چيست؟گفت: از من زيبا تر است... به شمع گفتم: عشق

 چيست؟ گفت: از من سوزان تر است... به عشق گفتم: آخر تو چيستي؟

 گفت: نگاهي بيش نيستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:44  توسط احساس  | 

مقام مادر

 مقام مادر

عابدی بالای کوهی عبادت خدا می کرد . روزی مادر عابد برای دیدن او به بالای کوه رفت

هر چه پسرش رو صدا کرد چون مشغول عبادت بود جواب نداد مادر ناراحت شد

و احساس کرد که پسرش عمدا جواب او را نمی دهد . همون جا پسرش رو نفرین کرد

گفت:الهی به دردی گرفتار بشی که زنان بدکاره به تماشای تو بیایند .

روزها گذشت روزی چوپانی گوسفندانش را برای چرا به پایین همان کوه آورد.

 چوپان دختر زیبا رویی را دید که از شهر بر می گشت و به سمت روستایشان میرفت

شیطان وسوسه اش کرد و او به سراغ دختر رفت و به زور تهدید به کشتن با او زنا کرد

چند وقتی گذشت تا اینکه پدر و مادر دختر متوجه حاملگی دخترشان شدند

از اونها اصرار و از دختر انکار تا اینکه بلاخره دختر گفت روزی که از شهر برمیگشتم

مردی از بالای آن کوه به پایین آمد و به زور با من زنا کرد

منتظر ماندن تا بچه به دنیا آمد بچه را به پیش حاکم بردند و قضیه را تعریف کردند

حاکم مامورانی را فرستاد و مرد عابد را آوردند . حاکم به دختر گفت آیا این مرد با تو زنا کرد

دختر که دید که او نیست ولی اگر بگوید نه این نیست و آن چوپان را هم نمی تواند پیدا کند

و کسی حرفش را باور نخواهد کرد پس گفت آری همین مرد است

عابد بیچاره هر چه گفت که من نبودم فایده ای نداشت

حاکم دستور داد که عابد را ببندند و در شهر بگردانند و ماموان حکومتی جرم او را

فریاد زنند تا درس عبرتی باشد برای دیگران

وقتی ماموران این کار را کردند زنان بدکاره شنیدند و به تماشای او رفتند

عابد که این صحنه را دید به یاد نفرین مادرش افتاد و لحظه ای به حال خودش خندش گرفت

ماموران که این صحنه رادیدند گفتند که معلوم میشود این مرد با این زنان هم ارتباط داشته

پس به حاکم گفتند و حاکم خیلی عصبانی شد و دستور داد که او را در میدان شهر به دار

بیاویزند . وقتی که می خواستند او را حلق آویز کنند زنی از پشت جمعیت فریاد زد

دست نگه دارید حاکم پرسید این زن کیست گفتند مادر این مرد است . مادر عابد به حاکم گفت

من پسرم رو میشناسم او زنا کار نیست من نفرینش کردم این بلا به سرش آمد

حاکم گفت چطور می توانی ثابت کنی مادر گفت از همین کودک بپرسید پدر تو کیست

حاکم گفت این بچه که قادر نیست صحبت کند چطور؟

مادر گفت شما بپرسید اگر جواب نداد پسرم رو اعدام کنید. در همین لحظه مادر ارتباطی بر قرار کرد با خدای

بزرگ و از او کمک خواست . حاکم از کودک پرسید پدر تو کیست کودک در جواب گفت

چوپانی در فلان جا . حاکم گفت این سحر رو جادوست و سه بار از کودک پرسید و هر سه بار

کودک همان جواب را داد . حاکم مامورانی فرستاد پی چوپان و چوپان را آوردند

چوپان اول همه چیز را انکار کرد ولی بعد به کاری که کرده بود اعتراف کرد

حاکم به مرد عابد گفت در عوض اینکه ما با تو بد کردیم و آبرویه تورا بردیم

هر چه می خوای می توانی از ما بخواهی حتی حاضرم دستور دهم مکانی از طلا و نقره

برای تو بسازند . عابد گفت نه من فقط می خوام مرا آزاد بگذارید تا باقی مانده عمرم را

فقط به مادرم خدمت کنم من تازه فهمیدم که مقام مادر چقدر است.  

نقل قول از مرحوم شیخ احمد کافی

 

 

 

 +


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 1:3  توسط احساس  |